باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
***
من دل پردلان بدم قوت صابران بدم
برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من
***
تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیش
گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من
***
از قدم درشت او نرم شدهست گردنم
تا چه کشد دگر از او گردن نرمسار من
***
پخته نجوشد ای صنم جوش مده که پختهام
کز سر دیگ می رود تا به فلک بخار من
***
هین که بخار خون من باخبر است از غمت
تا نبرد به آسمان راز دل نزار من
***
0 comments:
ارسال یک نظر