یکشنبه، فروردین ۱۸

برای مهرشاد

شادیت را که ندیدم...در غمت هم نمی توانم شریک باشم!
شرمگینیش می ماند برای من مثل همیشه؛
نمی دانم آیا روزی پاسخی هست برای همه نبودن ها و سهیم نشدن ها؟!
بعید است...

غبطه می خورم به حال هردوتان که چه کمسال بزرگ شده اید و شایسته، حتی برای چنین امتحانی!
باورمان مگر همیشه همین نبوده که "لا یُکلفُ الله اِلا وُسعَها"!
پس شکی به دلهاتان راه ندهید که اگر توان کشیدن بار امانتش را نداشتید، قرعه فقدان به این بزرگی و وظیفه ای از آن بزرگتر به نامتان نمی افتاد...
پس قرص باشید و محکم که می دانم هستید.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

بي خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند *** باده از جام تجلي صفاتم دادند

چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي *** آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

بعد از اين روي من و آيينه وصف جمال *** كه درآنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب *** مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند

هاتف آنروز به من مژده اين دولت داد *** كه بدان جورو جفا صبرو ثباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود *** كه زبند غم ايام نجاتم دادند


یکبار که بیشتر نشنیدم آهنگ صدایشان را، ولی تصورش سخت نیست که عادت آرام شدن با شنیدن بیتی، نتیجه همان زمزمه های همیشگی پدر بوده ...که می ماند هم برای همیشه...

9 comments:

Unknown گفت...

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست# روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

ناشناس گفت...

عزیزم مریم جان
تسلیت می گم نازنین.

shayanlinux گفت...

تسلیت میگم و صبر برای بازماندگان از درگه خداوند متعال مسئلت دارم
روحشان شاد

someone-else گفت...

تسلیت می گم مریم جان. خدایش بیامرزد.

ناشناس گفت...

خدا رحمتشون کنه:( داشتم اون روز به اینکه گفتی همه چی توی 5 دقیقه اتفاق افتاده فکر میکردم...سعادت میخواد آدم آروم و راحت بره پیش خدا ...فقط 5 دقیقه...

ناشناس گفت...

salam maryam jan. tasliat migam azizam. khoda rahmeteshoon kone

ناشناس گفت...

آقا يكي به ما هم بگه قضيه چيه؟

مریم گفت...

بچه ها از همدردی همگی ممنونم :)

Unknown گفت...

خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست *** به امید سر کویش پر و بالی بزنم

سپاس