سه‌شنبه، خرداد ۲۹

...هدیه من

دليل بودن در هر کسي دوتاست . و خدا يکي بود . و يکي چگونه مي توانست باشد ؟ هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند ، هست . و خدا کسي که احساسش کند ، نداشت ... عظمت ها همواره در جستجوي چشمي است که آنرا ببيند . خوبي ها همواره نگران که آنرا بفهمد . و زيبايي همواره تشنه دلي است که به او عشق ورزد . و قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد . و غرور در جستجوي غروري است که آنرا بشکند . و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور . اما کسي نداشت ... و خدا آفريدگار بود . و چگونه مي توانست نيافريند . زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد ... و خدا يکي بود و جز خدا هيچ نبود . و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ و خدا بود و با او عدم بود . و عدم گوش نداشت ... حرف هايي است براي گفتن که اگر گوشي نبود ، نمي گوييم . و حرفهايي است براي نگفتن ... حرف هاي خوب و بزرگ و ماورائي همين هايند . و سرمايه ي هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد و خدا براي نگفتن حرف هاي بسيار داشت . درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه مي توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم . جز خدا هيچ نبود . در نبودن ، نتوانستن بود . با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود . هر کسي گمشده اي دارد . و خدا گمشده اي داشت ... دكتر شريعتي