جمعه، خرداد ۱۸

...در این شب ها

در این شب ها
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را
چنین بیدار و دریا وار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را
بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان
تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند
بمان
تا دشت روشن آینه ها
گل های جویباران
تمام نفرت ونفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری که می گرید
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
در این شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
باد از ابر و
ابر از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای سرو سرودش را
در این آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریا وار
تویی تنها که می خوانی